باید التماس میکردم که بیشتر
باید ..........
و
باز لعنت
باز لعنت
باز لعنت
+
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت   توسط الهه خانوم
|
......................................... عوضی!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت   توسط الهه خانوم
|
سر نداشت
نمیدانم از کجا به روی من لجن قی میکرد
+
نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت   توسط الهه خانوم
|
ربیع الاول مبارک
سنگینیش کمرمان را شکست
+
نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت   توسط الهه خانوم
|
رنجی پنهانی مرا از درون میجود و به این لحظات لق زمان بند میکند
نفرتی درون روحم کبره بسته.
امان از چشم شور
امان از قدم نحس
ابلیس پر تلبیس بیرون بکش قوواره ی نحست را از هزار توی شادمانیم
+
نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت   توسط الهه خانوم
|
من دیوار صوت را میشکنم
من لیوان کثیف یادگاری را میشکنم
من مداد نتراشیده ام را میشکنم
من گل سرخ های چینی را میشکنم
من شیشه ها را میشکنم
من کمر این کتاب ها را میشکنم
من قلم پای تو را میشکنم
من گوشی مبایلم را میشکنم
من این غرور لعنتی را میشکنم
من آن غرور لعنتی را میشکنم
من اسباب بازی هایم را میشکنم
من چشم هایم را میشکنم
من فقط حرمت نان و نمک را نمیشکنم
که آن را هم میشکنم
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت   توسط الهه خانوم
|
امشب ماه میمیرد
نرم و آهسته به دار آویخته میشود
تو محرم فکر پلید سایه ها هستی
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت   توسط الهه خانوم
|